بانوی آواز ایران , مهستي عزيز چشم از جهان فروبست . آري اين جهان گذراست و بواسطه ي چشم بر هم زدني مي گذرد .
هنر اين مرز و بوم تا كنون چهره هاي بسياري را به جهانيان معرفي كرده است كه هر كدام از آنها افتخاري براي اين سرزمين نازنين بوده اند ولي امروز تنها يادشان باقي مانده است . باشد كه اين ياد ها هميشه جاودان باقي بماند و راهي كه اين بزرگان رفته اند نيز همچنان ادامه داشته باشد تا آيندگان ببينند اين سرزمين چه انسان هاي بزرگي را پرورش داد تا آنها آسان تر پا به اين جهان وانفسا گذارند .
نام و ياد اين هنرمند عزيز هميشه جاودان باد
جزئيات خبر درگذشت مهستي عزيز و همچنين زندگي نامه اين هنرمند
من می آیم و تو می روی!
من آفتابی می شوم
و تو در سایه فرو می روی.
من می آیم که تو را ببینم
و تو می روی که مرا نبینی.
سر این فراری بودنت از من در چیست؟
خودم نیک می دانم که سزاوار تو
و عشق تو و آن چشمان عسل رنگت نیستم!
خودم می دانم که
حتی لیاقت امانتداری آن دل کوچک و حساست را ندارم.
خودم نیک می دانم ولی مگر از تو چه کم
می شود اگر بایستی تا لااقل از پس این همه
آمد و شدها دقیقه ای به جستجوی رنگ فریبنده ی
چشمانت بپردازم و در چشمان عسل رنگ بی نظیرت
غرق شوم.
براستی مگر از تو چه کم می شود اگر دقایقی هر چند
کوتاه دستانت را به دستانم بسپاری و تکیه گاه امن
شانه هایت را لحظاتی چند خواستگاه آمالم کنی
و مرا به نهایتم برسانی. مگر از تو چه کم می شود
و یا از چشمانت و یا ...
همه ی اینها را گفتم ولی باز هم از من فرار می کنی می دانم! ...
زن مدل هارديسک:همه چي يادش مي مونه تا ابد.
زن مدل ويندوز:همه مي دونن که هيچ کاري و درست انجام نمي ده ولي کسي نمي
تونه بدون اون سر کنه.
زن مدل رم : از دل برود هر انکه از ديده برفت!
زن مدل اکسل : مي گن خيلي هنرها داره ولي شما فقط براي 4 نياز اصلي تون
ازش استفاده مي کنين.
زن مدل اسکرين سيور: به هيچ دردي نمي خوره ولي حداقل حوصله تون باهاش
سر نمي ره.
زن مدل سرور(server): هر وقت لازمش دارين مشغوله.
زن مدل مولتي مديا: کاري مي کنه که چيزهاي وحشتناک هم خوشکل بشن.
زن مدل ايميل: از هر 10 تا چيزي که مي گه 8 تاش بيخوده.
زن مدل ويروس : وقتي که انتظارش و ندارين از راه مي رسه و خودش و نصب
مي کنه و از منابعتون استفاده مي کنه .اگر سعي کنين پاکش کنين
يک چيزي رو از دست مي دين و اگر هم سعي نکنين پاکش کنين دارو ندارتون رو
از دست مي دين
بعد از مدتهاآلبوم عكسم از گوشه كتابخانه برداشتم
چقدر خاك روش نشسته بود « به اندازه يك بند انگشت »
انگار هيچ وقت رنگ تميز كردن به خودش نديده بود
.شروع كردم به پاك كردن گرد وغبار ازش ... مثل روز اولش شد
و مشغول ورق زدن صفحات اون شدم ...
در هر برگ از آلبوم خاطره اي زندگي مي كرد
خاطره هاي كه الان فقط يك تصوير بدون حركت بودند.
يادش بخير .........
هر عكسي كه نگاه مي كردم
تصوير گذشته من بود ، تصويري اززندگي
دلم براي تك تك اون لحظات ، اون آدما تنگ شده ...
لحظاتي كه هم غم آلود بود و هم شادي آور
آدمايي كه دلي پر از عشق داشتن ، دلي پر از صفا
يادش بخير........
هر عكسي يك داستان براي خودش داشت...
داستاني از دوستي ها ، از با هم بودن ها ، دل تنگي ها .......
انگار عكس ها داشتند با من صحبت مي كردند
يكي مي ناليد ، يكي مي خنديد، يكي برام آرزو مي كرد .......
ولي من مات ومبهوت مونده بودم كه بايد چي به اونا بگم
اول از همه يك آهي كشيدم و در آخرم گفتم ....
يادش بخير ................
هرروز بميرم ز فراق و سفر تو
هر روز بگيرم ز جماعت خبر تو
اي دوست چرا رفتي و بنهاديم اكنون
با اين دل خو كرده به شور و شرر تو
ايها الناس ، اجل در پيش است !
بوي كافور و كفن مي دادند
مرده ها بوي لجن مي دادند
خارج از نوبت تا شسته شوند
رشوه از زير كفن مي دادند
سر كافور چنان بلوا بود
گوئيا مشك ختن مي دادند
كاش آن روز دادار حكيم
جمعيت را به پكن مي دادند
دو سه هكتار زمينبرهوت
جهت دفن شدن مي دادند
پول داران را با اخذ دلار
قبر در صحن چمن مي دادند
به گدايان هم در جنب مبال
حفره اي تنگ و خفن مي دادند
الغرض لحظه تشيع زنان
داد ان رسم كهن مي دادند
همگي موي كنان مويه كنان
لرزه بر سيب دقن مي دادند
مردها نيز بلا استثنا
بوي پا بوي دهن مي دادند
ان چنان شور به پا بود انگار
كشته در راه وطن مي دادند
لحظه اي بعد در ان حفره تنگ
شوك تلقين به